دل و عقل با هم در ارتباطن و روي هم تاثير مي ذارن پس هر چه بيشتر تصميماتمون عقلاني باشن خودبخود دلمون هم پرورش پيدا مي كنه (و اگر خودبخود نباشه ، خودمون بايد همزمان پرورشش بديم) و هر روز بيش از ديروز با عقلمون هم صدا مي شه .
هر چه بيشتر در سير تصميم گيري هاي عقلاني پيش بريم با مسائل پيچيده تري روبرو مي شيم و (طبق نوشته قبلي) احتمال اشتباه عقل بالا مي ره و حتي مسائلي پيش ميان كه به دليل ماهيتشون عقل نمي تونه در موردشون كاري بكنه .
اينجاست كه مي شه به حرف دل رجوع كرد ، دلي كه پرورش يافته و احتمال اشتباهش كم شده . و اصلا اعتباري نيست براي حرف دل ، مادامي كه توسط عقل پرورش نيافته .
و چون اين دل توسط عقل پرورش يافته و اين حكم (كه از يه جايي به بعد تصميمِ بر پايه دل معتبر مي شه) هم عقلاني بود ، پس اون تصميمي كه بر پايه دل گرفته مي شه هم عقلانيه و رنگ عقلاني داره و ... ، در واقع بكارگيري عقل مقدمه ايه براي بكارگيريه دل و دل هم در محدوده عقل و زير نظر اون كار مي كنه . پس نتيجه اوليه در نوشته قبلي هنوز معتبره :
هميشه بايد تصميماتمون عقلاني باشن
... ادامه دارد ...
